سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
82
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
گروهى از روى نادانى آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد . زمخشرى اظهار مىدارد : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، « وليد بن عقبة » برادر مادرى عثمان را به سوى بنى مصطلق گسيل داشت . پيش از اين ، ميان او و مردم بنى مصطلق كدورتى وجود داشت ، به مجردى كه به نزديكى قبيلهء آنان رسيد ، مردم بنى مصطلق به استقبالش آمدند . او پنداشت در رابطهء اختلافى كه پيش از اين داشتند ، آنان به جنگ با او برخاستهاند . « وليد » بيمناك شد و بلادرنگ بازگشت و بحضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله عرضه داشت : « بنى مصطلق » مرتد گرديده و از پرداخت زكات ( كه او براى اخذ زكات از سوى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله مأموريت داشت ) امتناع ورزيدند ! رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از شنيدن اين سخن ، خشمگين شد و تصميم گرفت كه با بنى مصطلق نبرد كند . مردم بنى مصطلق كه از تصميم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اطلاع يافتند ، بلافاصله از سرزمين خود حركت كرده وارد مدينه شدند و حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب شدند و گفتند : از غضب خدا و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، به خدا پناه مىبريم . طبق آنچه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله از « وليد » شنيده بود آنان را متهم دانسته و فرمود : يا از مخالفت كردن با فرمان خدا و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بپرهيزيد ، و يا مردى را كه در نزد من است و مانند خود من است ، به سوى شما مىفرستم كه با جنگجويان شما بجنگد و زن و فرزند را شما اسير كند ، آنگاه دست بر شانه على عليه السّلام گذاشت و فرمود : اين شخص ، همان مرد است ! [ خصايص نسائى ص 19 ] از « أبىّ » نقل كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به « بنى وليعه » فرمود : اينك بنى وليعه يا از مخالفت خود دست بردارند و يا آنكه مردى را كه مانند خود من است ، به سوى آنها مىفرستم تا فرمان مرا اجرا نمايد و با جنگجويانشان بجنگد و زن و فرزندشان را به بند اسيرى بكشد . طولى نكشيد ، « عمر » از پشت سر دست در دامن گذاشت و گفت : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چه كسى را در نظر دارد ؟ گفتم : تو و دوست تو را ! بار ديگر از من ( ابى ) پرسيد : چه